تبليغاتX
به همین سادگی -
 

۱. روزگار تا چند خواهد زد ؟

این ساز را ؟!

و جا پای ابراهیم

که را به قربان گاه خواهد کشید ؟!

به گاه حسرت باران ؟!

.

.

.

ای تمام آرزوهای بی تردید !

این طرح

بر هبوط کدام سپیده می چرخد ؟!

.

.

.

هرگز !

هرگز، تهی نخواهد کرد

آوازهای هیچ سوسنی

درخت را از آرزوهایش !

.......

۲. ابر سیاه را نگریستن

دریای عبوس را نقب زدن

موج مرد فکن را سیلی خوردن

« مرا دست تهی،

پای برخشکی، هرگز »

چنین می گفت قایق ران آشفته

......

از ساحل نوازش گرفتن

و از آفتاب شعله

صبح دم !

ماهی گیر موج خورده را !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 22:33  توسط سمانه پرهیزکاری |