تبليغاتX
به همین سادگی

 

از رابطه پر بودن

به نام توست تمام شکوفه های باغ

و به یاد توست کل تردیدهای نمدار شبانه های توو دارم

میان مردمی که هر دم

در انتظار حادثه می شمارند ثانیه ها را

مردمی که می برند بر دل

حجم حقیر آرزوهای فسیلی شان را

مردمی که خوب می دانند و خوب می شناسند

بوی خاک را پس از باران

و چه ریاکارانه انکار می کنند

تپش های قلب باغ را ٬ و انکار می کنند

جفت گیری زمین را

و انکار می کنند ٬ هر چه رابطه را

مردمی که نمی بینند شکوفه های باغ را

و برایشان مرگ باغ عادی ست و نامحسوس

مردمی که بچه هایشان را از کبوتر می ترسانند

و از هر چه مدرن نباشد بیزارند

من دیده ام و ایمان دارم که دیده ام :

باد را و زمین را در جفت گیری

من ایمان دارم به آبستنی زمین

و به تپش های گرم باغ

ما پریم از رابطه٬ آنقدر که بشود انکارمان کرد

آنقدر که بشود مجبورمان کرد

در سیاه ترین سیاهچال ها هر روز با سوسک دوست باشیم

و با موش همراز

و آنقدر پریم از احساسی گرم و عریان

که بشود خوراک درنده ترین ماهیانمان کرد

و آنقدر می فهمیم بوی خاک را پس از باران

که بشود از بلندای جهالت سایه ها

به گودی احساسشان کوبیدمان

ما پریم از احساس و رابطه

از تازگی و رابطه

آنقدر که بشود انکارمان کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:40  توسط سمانه پرهیزکاری |