![]() |
![]() |
|
|
چقدر دردناک بود آن وقت که فهمیدم زمان با دستهای چسبناک و ساده اش مرا فرسنگ ها به عقب کشانده ست در آن فروغ که من .... از تلاش گام ها به خود می بالیدم آینده را قدم ها از من گرفتند و من گذشته را دنبال می کردم ....... ای مسیر تابناک عرفانی ! من از بازتاب تو دگرگون شدم از کهنه صحبت های خاموشت من از نگاه غریبت فریب خوردم از سالروز مقدس ثانیه ها ..... از تصور وعده گاه دیرینه ات که از تبلور آینه ها جریان می پذیرد ای بلندای وسیع آسمان ! به گودی خشکیده ی آن روزها چسبیده ام مرا به گذشته ها مبر !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 11:49 توسط سمانه پرهیزکاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاید هنوز هم
در پشت چشمهای له شده در عمق انجماد یک چیز نیم زنده ی مغشوش بر جای مانده بود که در تلاش بی رمقش می خواست ایمان بیاورد به پاکی آواز آب ها ... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|